السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
564
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
آمد ، اشك و ناله امانم را بريد ، خداى متعال هم او را از ماجراى حسين ( ع ) آگاه نمود و فرمود : ( كهيعص ) ، ( كاف ) اسم كربلا ، ( هاء ) هلاكت عترت پيامبر ( ص ) ( ياء ) يزيد ظالم بر حسين ( ع ) و ( عين ) عطش حسين ( ع ) و ( ص ) صبر او در آن بلاياست ، وقتى زكريّا ( ع ) اين مطلب را شنيد تا سه روز خلوت گزيد و در مسجد به گريه و عزادارى براى حسين ( ع ) پرداخت و در مرثيه سرايى خود مىگفت : پروردگارا آيا نيكوترين خلق تو داغ فرزند مىبيند ؟ خدايا آيا چنين بلا و مصيبتى به او مىرسد ؟ آيا على و فاطمه ( عليهما السلام ) پيراهن عزاى فرزند خود را مىپوشند ؟ معبودا چنين مصيبت و فاجعهاى به ساحت ايشان مىرسد ؟ خداوندا به من فرزندى عطا كن كه روشنى چشم من در اين سن كهولت باشد و مرا با عشق و محبّت او بيازماى ، سپس مرا به مصيبت و داغ او مبتلا كن ، همانطور كه حبيب خود محمّد ( ص ) را با داغ فرزند مبتلا مىسازى ، خداوند متعال هم يحيى ( ع ) را به او عطا كرد و وى را به مصيبت فرزند مبتلا ساخت ، مدّت حمل يحيى ( ع ) شش ماه بود و مدّت حمل حسين ( ع ) نيز همين قدر بود . ( علل الشرائع ) با اسناد به وهب مىنويسد : ابليس در ميان مجالس بنى اسرائيل آمد و رفت داشت و او در ميان آنها شايع ساخت كه زكرّيا با مريم زنا نموده ! و اين مطلب در افواه آنها جارى شد ، وقتى زكرّيا اين مطلب را شنيد از بيم نادانى و جهل آن اشرار به بيابان گريخت تا به درختى خشك رسيد ، تنه درخت گشوده شد و زكرّيا را در خود جاى داد و سپس دوباره بهم بر آمد و مردم همراه ابليس در جستجوى زكرّيا حركت كردند ، تا وقتى كه به آن درخت رسيدند ، ابليس به آنها گفت : زكرّيا در اين درخت مخفى شده ، مردم نادان هم ارّهاى آوردند و زكرّيا را همراه درخت از وسط به دو نيم كردند ، سپس پراكنده شدند و ابليس هم از آنجا رفت ، ولى زكرّيا ( ع ) از درد ارّه شدن هيچ چيز احساس نكرد ، سپس خداوند ملائكه را فرستاد و آنها زكرّيا را غسل داده و كفن كردند و بر او سه شبانه روز نماز خواندند و سپس او را دفن كردند ، به همين صورت همه پيامبران الهى بدنشان در خاك سالم مىماند و قبل از دفن سه شبانه روز ملائكه بر ايشان نماز مىگزارند . ( اكمال الدين ) از امام صادق ( ع ) نقل مىكند : امر نبوّت بعد از دانيال نبى ( ع ) به عزيز ( ع ) رسيد و مردم احكام دينى خود را از او مىگرفتند ، پس از آن خداوند عزيز